
ادب
شاعر : رستم وهاب نیا
مشعل دست رهروان ادب است
مطلع شمس خاوران ادب است
آسمان پایه ای اگر دارد
شهستون زیر آسمان ادب است
گلۀ اختران به مرز شَبان
بی شُبان نیست و شُبان ادب است
ننشاند خسی به چشم کسی
سخت سوگند کهکشان ادب است
روز و شب دیر و زود کَی داند
بلکه هر ساعت و هر آن ادب است
کوهها استاده بر فرمان
از همه کوهها گران ادب است
اصل هر مذهبی و هر دینی
ای جوان نماز خوان ادب است
کاروان بشر به ره پویان
قافله دار و ساربان ادب است
با ادب هیچ کس نگردد خوار
بهر آواره خان و مان ادب است
صد بلا در کمین هستی ماست
گوشه ای که دهد امان ادب است
سالها تیر در کمان خواب است
بند آن تیر در کمان ادب است
پیر کردد به دامن مادر
مرد را مام مهربان ادب است
"گل همین پنج روز و شش باشد"
آن گلستان بی خزان ادب است
صد زیان در رکاب هر سودیست
سود می خواهی بی زیان؟ - ادب است!
عشق هم بی ادب نمی پاید
گوهر عشق را ضمان ادب است
هست مقصود جمله علم ادب
علم گر کالبد – روان ادب است
گر هنر بررود به اوج فلک
شهپرش بی شک و گمان ادب است
فرق اعجاز را ز جادویی
آنچه سازد به ما عیان ادب است
خصم خواهد تورا تهی از تو
خصم را خصم در نهان ادب است
چون بخواهد زدود فطرت تو
فطرتت را نگاهبان ادب است
تا ادب هست اصل تو برجاست
ملتت را چو پاسبان ادب است
تاج تاجیک هم ادب بودست
رمز آیین پهلوان ادب است
یاد آور ز پند افریدون
تا مقرر شود – توان ادب است
بندگی را ز بردگی بشناس
قوم آزاده را نشان ادب است...
یک جهان گر سخن فراز آرم
کم بود بسکه دو جهان ادب است
از ادب من سخن نمی گفتم
آنچه گرداندم زبان ادب است
نیستم مظهر ادب اما
آرمانم میان جان ادب است
برچسب:
نویسنده: مدیر